محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

103

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

تا حدى حريص است كه اين حجم از جمعيت نيز او را ارضا نمىكند و انتظار دارد نمازگزار بيشترى به او اقتدا كند . گفتم : چه مانعى دارد كه مسلمانان متحد شوند و نيروهايشان را متمركز كنند و جوانان را در زمينه مسائل مذهبى و اخلاقى رهبرى نمايند و از جمله به نماز ترغيب و تشويق كنند . گفت : نه ! به هيچ‌وجه ، اول نماز بعد اتحاد و دوستى گفتم : اى شيخ ، اسلام دشمنانى دارد كه به طرق مختلف براى آن كمين كرده‌اند و مسلمين را وامىدارند تا گروهى گروه ديگر را تكفير كنند و با اعمال سياست‌هاى شوم و ايجاد نفاق و دوتيرگى ، مسلمانان را به جان هم مىاندازند و بدين‌وسيله به آرمانهاى اهريمنى خويش نائل مىشوند وظيفه ما است كه جلو اين دسايس و نقشه‌ها را بگيريم . او با لحنى غير جدى و با نارضايتى گفت : خدا توفيق دهد خدا توفيق دهد ! خواننده عزيز تصويرى كه از اين مرد در ذهن شما پس از خواندن اين مطالب و گفتگوها كه ميان من و او رد و بدل شده به‌وجود مىآيد ، قطعا مشابه نقش و صورتى است كه در ذهن من به‌وجود آمده است و مناسب است داستانى فكاهى را براى بهتر نشان دادن صحنه ملاقات من با اين مرد فاقد فضيلت عرض كنم . مىگويند : در يكى از آباديهاى جبل عامل مردى ناشنوايى مشغول كشت باقلا بود رهگذرى در حال عبور از آنجا بود با ديدن او سلام مىكند . مرد ناشنوا به گمان اين‌كه از او مىپرسد دارى چه مىكارى ؟